تبليغاتX
آبي تر از آب

آبي تر از آب

اشعار و خاطرات

دل نوشته

دلتنگم دلتنگ تو نازنين

دير زماني است كه انتظار چشمانم را به در ميخكوب كرده

انتظار آمدن كسي كه هرگز نخواهد آمد

گاهي به خودم فكر مي كنم و به تو كه...

گناه آدم ها نيست

تقدير واژه احمقانه اي است كه با همه احمقانه بودنش به آن ايمان دارم

دلتنگم ... دلتنگ... دلتنگ تو نازنين

نفسهايم را ببين كه به شماره افتاده

گوش كن ........نمي شنوي

بعد ۲۹ سال از نبودنت انتظار واژه خنده داري است ولي من به جاي خنده چشمانم مي سوزد و گلويم را كسي مي فشارد

آخ ...بدون تو بودن عين نبودن است

آرزوهايم را به كه بگويم به تو كه نبودي يا به كساني كه جاي من نبودند

دوست دارم براي يكبار هم كه شده تو را در آغوش بگيرم

دو روز است كه ۲۹ سال نبودنت را به سوگ نشسته ام . اما چه فايده

تو حسرت دائمي زندگي مني

با اين وجود قلبم هميشه براي تو مي تپد (دوستت دارم پدر)

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 8:56  توسط زهرا قلي پور  | 

به تو که از ده ماهگی ام غایبی

چه میشد مرا تکیه گاهی دهید

                                        ودر سایه ساری پناهی دهید

همیشه خیالم پر از بی کسی است

                                        و آسودگی گاهگاهی دهید

گرم قوم کنعان ز خود رانده است

                                        چو یوسف مرا قطعه چاهی دهید

گناهی به جز عشق در دل نبود

                                         بر این غصه ام سوز آهی دهید

گناهی نکردم بدین جرم من

                                          مرا لااقل روسیاهی دهید

در این شهر نامردمان بی کسم

                                           غریبم نشانی زراهی دهید

و آئینه ها هم غریبند حال

                                        به من لا اقل روی ماهی دهید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 9:20  توسط زهرا قلي پور  | 

چیزی شبیه برق

دستانم و دستانت اتصال می کند

پوستم می ترکد

        رگهایم جرقه می زنند

وای فردا پسرک روزنامه فروش در کوچه جار می زند:

               " عشق گرفتگی حادثه آفرید"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 9:9  توسط زهرا قلي پور  | 

خواب

در صدای هق هق تنگ غروب

در نوای نرم باد

درسکوت سرد رود

نعره یک گرگ وحشی مانده بود

 

نیشخند تلخ آب

ناله های تک گل شبنم به دشت

اشک های آن قناری در قفس

قصه یک مرگ بود

 

مرگ رویا مرگ خواب

مرگ یک ماهی در آب

مرگ یک گنجشک در کنج قفس

مرگ یک پرواز بود

 

در دل این خاک سرد

در میان شیون برگان زرد

درسکوت لحظه بی بازگشت

جسم یک مرد به خاک آسوده بود

 

خواب خواب مرگ بود

خواب یک پرواز بود

خواب رویاهای من در نیمه شب

خواب مرگ یک گل دلسرد بود

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 11:20  توسط زهرا قلي پور  | 

پدر

دل من گرفته گفتم با غزل بازش کنم

قصه زندگیمو بگم برات بازش کنم

یه بابای خوبی داشتم قهرمان کشتی بود

توی سرپل ذهاب دلیر مرد رشتی بود

همه میگن وقتی رفتن توی میدون نبرد

بابا اونی بود که به گلوله اعتنا نکرد

گاهی اینکه یادمون بره منو میترسونه

قطره قطره های خونش دلمو میلرزونه

اما اون جونشو داد تو راه دین راه خدا

برای رسیدن به اونچه میخواست دل ما

حالا که گذشته ایام شهادت اونا

فکر چاره ای باشیم واسه قیامت خدا

نکنیم کاری که فردا روسیاهشون باشیم

سر به زیر و خجل از صورت ماهشون باشیم

گاهی اینکه یادمون بره منو میترسونه

قطره قطره های خونش دلمو میلرزونه

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 11:10  توسط زهرا قلي پور  | 

فرشته زمینی

این شعر رو تقدیم همسر گلم محسن میکنم

فرشته آمدنت را خدا خدا کردم

برای دیدن تو سالها دعا کردم

فقط به عشق تو آری به بودن با تو

به این زمانه و بدعهدیش وفا کردم

هوای خاطره هایم همیشه ابری بود

در آن هوای بهاری تورا صدا کردم

درون باغ بزرگی که میوه ها کالند

تو را رسیده و تازه تو را جدا کردم

فقط به خاطر آن عشق آسمانی تو

پرنده قفسی را ز تن رها کردم

تو محسنی و پر از حسن و نیکی اما من

برای خاطر "زهرا" شدن دعا کردم

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 10:59  توسط زهرا قلي پور  | 

سلام

سلام یار قشنگم چه روز زیبایی     شد آسمان خدا مثل تو تماشایی

سلام دوستان این صفحات رو خط خطی میکنم تا شاید دلم کمی از التهابش کم بشه.یکی از چیزایی که به من آرامش میده نوشتنه دوست دارم با انتقاداتتون منو همراهی کنید تا پیشرفت کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 10:50  توسط زهرا قلي پور  |